تبلیغات
المان دهم - او در این نزدیکیست
المان دهم
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

او در این نزدیکیست

پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

نوع مطلب :
نویسنده :ناهید

در رویاهایم دیدم كه با خدا گفتگو می كنم.خدا پرسید:تو می خواهی با من گفتگو كنی؟

من در پاسخ گفتم:اگر وقت دارید.

خدا خندید و گفت:وقت من بینهایت است

پرسیدم:چه چیز بشر تو را متعجب می سازد؟

پاسخ داد:كودكیشان.اینكه آنها از كودكی خسته می شوند و عجله می كنند تا بزرگ شوندو دوباره بعد از مدتها آرزو می كنند كه باز كودك شوند.

اینكه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورندو بعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفتهشان را بازجویند.اینكه با اضطراب به آینده می نگرند و حال خود را فراموش می كنند.بنابراین نه در حال زندگی می كنند و نه در آینده.

اینكه آنها به گونه ای زندگی می كنند گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند كه گویی هرگز نزیسته اند.

خداوند دستهایم را گرفت.مدتی هر دو سكوت كردیم.

من دوباره پرسیدم:دوست داری كه بندگانت كدام درسهای زندگی را بیاموزند؟

گفت: بیاموزند كه آنها نمی توانند كسی را وادار كنند كه عاشقشان باشد.تنها كاری كه آنها می توانند كنند این است كه اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

بیاموزند كه درست نیست كه خودشان را با دیگران مقایسه كنند.بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخمهای عمیقی را در قلب آنهایی كه دوستشان می داریم ایجاد كنیم. اما سالها طول می كشد تا آن زخمها التیام یابد.

بیاموزند كه ثروتمند،كسی نیست كه بیشترینها را دارد بلكه كسی است كه به كمترینها نیاز دارد.

بیاموزند كه دو نفر می توانند به یك نقطه نگاه كنند و آن را متفاوت ببینند.

بیاموزند كه كافی نیست كه فقط دیگران را ببخشند بلكه خود را نیز باید ببخشند.

من با خضوع گفتم: از شما به خاطر این گفتگو سپاسگزارم.آیا چیز دیگری هم دوست دارید به بندگان بگویید؟

خدا لبخند زد و گفت:فقط این كه بدانند من هستم،همیشه.




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.